مير تقي الدين كاشاني

74

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

آزار بين چه كرد كه بىطاقتى چو من * ميرد ز اشتياق و نبيند به سوى تو * * * با اين همه مهر و يارى من * يك كس نبود به خوارى من از بخت بدم نمك‌فشان شد * مرهم نِه زخم كارى من آرام دِه رقيب گرديد * تسكين ده بىقرارى من در گوشهء غم گذاشت زارم * اين داد نتيجه زارى من شد با همه كس پياله پيما * آن منكر مىگسارى من افسوس كه نيكنام ايّام * از شومى باده گشت بدنام آن طبع كه داشت نفرت مى * چيزى نكشد به رغبت مى آن طاير سِدره آشيان شد * پابستهء دام صحبت مى حرمان فرماى باده اكنون * سوگند خورد به حرمت مى رانندهء ميفروش از شهر * راند سخن از فضيلت مى افسوس كه آن قباحت‌انديش * آگه نشد از قباحت مى فرياد كه گشت آن نكونام * رسواى جهان به دولت مى شد دلبر زهد پيشهء ما * با بو الهوسان پياله‌پيما بر چارقل آن‌كه داشتى گوش * از غلغل باده گشت بيهوش او با همه گرم جرعه‌نوشى * ما چون خم مى ، مدام در جوش ما را اى يار پاكدامان * در بسته نگاهدار و خاموش اى در همه جا لوند و شب خسب * وى با همه كس رفيق و مىنوش جز مهر و وفا ز ما چه ديدى * كز صحبت ما چنين رميدى ما نيز شراب ناب داريم * بيش از همه كس شراب داريم گر غير ، خم شراب دارد * ما نيز دل كباب داريم